سيد جلال الدين آشتيانى

361

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

صرافت ، جامع جميع وجودات است . چون جميع وجودات ، منبعث و منبجس از وجود حقند . بنا بر اين ، حق در مقام ذات بجميع حقايق وجودى علم دارد ، و چون مقام ذات و صرافت وجود ، تعين ندارد ، و لحاظ كثرت صفاتى در مرتبهء متأخرهء از ذات اعتبار مىشود . صفات به‌منزلهء امرى لازم ذات در مقام تعقل ملاحظه مىشود ، و چون رابط بين حق و اشياء صفاتند . حق در مقام تجلى خارجى به كسوت اسماء در حقايق تجلى مىنمايد ، پس حقايقى كه از ذات ظهور پيدا مىنمايند ، در موطن احديت وجود بنحو وحدت ملحوظند ، ولى باعتبار كثرت صفات ، كه رابط بين حق و اشياء مىباشند ، ذات همان‌طورىكه محل انتزاع صفاتست ، محل انتزاع جميع حقايق كونيه است . و چون حقايق در آن موطن « موطن علم » بنحو وحدت موجودند ، مفاهيم حقايق امكانى كه همان ماهيات باشد ، بعنوان شبكه از براى اصطياد وجودات و بعنوان مفهوم عنوانى از تعقل از اصل وجود تعقل مىشوند . پس ذات احديت وجود هم منشاء انتزاع اسما و صفات است و هم لوازم اسما كه اعيان باشد ، به اين معنى كه تعقل حق . ذات خود را ملازم با تعقل و ادراك اسماء و صفات است ، و چون ماهيات از لوازم اسماء و صفات ، بلكه به اعتبارى صورت اسماء و صفاتند ، از تعقل اسماء ، تعقل اعيان لازم مىآيد ، و ليكن به عين علم بذات و اسماء و صفات ، نه بعلم ديگر « كما ذكرناه قبلا » . خلاصهء كلام ، آنكه يك وجود واحد ملازم است با اسماء و صفات متعدد ، كه مفهوما متعدد و مصداقند بوجود ذات موجودند ، و ملازم است با مفاهيم و ماهيات مختلف كه به عين وجود ذات موجودند لذا در مسفورات عرفا مسطور است جميع حقايق اشياء عبارتست از تعيّنات وجود حق در مرتبهء علميه و مقام واحديت و مبدا ظهور حقايق در حضرت علم و منشأ اين تعيّنات شئون و اعتبارى است مستجن در غيب ذات چون همين حقايق در غيب ذات مستجنند و حق باعتبار تجلى و ظهور ، اين حقايق را از مقام استجنان در غيب هويت ذات ، باستجنان در مرتب احديت و علم آورد و به تجلى حبّى ، حقايق را از استجنان در مقام احديت و علم بسيط اجمالى بظهور تفصيلى جلوه‌گر ساخت . لذا مؤلف علامه فرمود :